اگه شما هم جزء بچه‌های خوش‌شانسی بودید که خودتون یا آشناتون کامپیوتر داشت و بازی «جنگ‌های صلیبی» رو تجربه کردید، حتماً نیروهای این بازی براتون حکمی مثل «مهره‌های شطرنج» رو داشتن (که خب طبیعی و بدیهیه چون بازیه).
یا شما جزء کسانی بودید که ترجیح می‌دادید از ابزارهای شکنجه برای افزایش سرعت کار و افزایش مالیات برای پر شدن خزانۀ قلعه استفاده کنید (که عواقبی مثل کاهش محبوبیت و روحیۀ سربازها رو داشت)، یا ترجیح می‌دادید از ابزارهای شادی‌بخش برای افزایش محبوبیت مردم و روحیۀ سربازها استفاده کنید (که اون هم عواقبی داشت مثل کند شدن عملکرد کار). در هر صورت، برای برنده شدن و «رسیدن به اهداف بازی» داشتید اون استراتژی‌ها رو پیش‌می‌بردید.
این فعلاً به کنار!
هر کسی در هر شغلی که هست، اگه اون کار رو دوست داشته باشه، طبیعتاً اهداف و آرمان‌هایی برای پیشرفت پله‌ای و توسعۀ اون کارِش داره (که اکثراً هم دوست دارن در اون حرفه در نهایت کارآفرین باشن). و در عین حال، شغلی نیست که در اون با خطا مواجه نشیم. اصلاً کلاً انسانی تا به حال در تاریخ نبوده و نیست که از اشتباه مبرّا بوده باشه. حتی در شرکت‌های بزرگی مثل NASA و SpaceX هم حتماً دیدید که با اینکه برای هر پرتاب موشک‌هاشون چقدر زیاد هزینه و وقت براشون صرف می‌کنه و چند مهندس و دانشمند حرفه‌ای در اون‌جا کار می‌کنن، اما بارها و بارها دچار شکست و حتی فاجعه‌هایی با صدمات جبران‌ناپذیر میشن. (البته از این بابت مطمئنیم که احتمال رخداد دوبارۀ اون اشتباه خاص دیگه خیلی کم میشه).

مردم برای قدرت‌طلبان و مسئولین کشورهای در ظاهر «اقتدارگرا»، حکم همون نیروهای قلعه در بازی جنگ‌های صلیبی رو دارن. یعنی با کلی‌نگری محض و با کم‌ترین دلسوزی نسبت به جزئیات. حتی اگه حکّام اون کشور بتونن رفاه و آسایش رو برای مردم اون کشور فراهم کنن، همون هم نیتی هدف‌گرا داشته و داره. این هدف‌گرایی، شدیداً در معرض کوردلی و گمراهی قرار داره.
برای سیاستمداران قدرت‌طلب، این خطر وجود داره که انسان‌ها رو صرفاً به دو دستۀ «ابزار» و «باگ‌های مزاحم» (دشمن) ببینن.
سیاست‌مداری، شغلیه که بیشترین تأثیر رو با جان و مال و آیندۀ میلیون‌ها انسان‌ها می‌تونه داشته باشه. من به شخصه کلاً علاقه‌ای نسبت به این موضوع ندارم که صرفاً به عنوان یک عدد در آمارها دیدم بشم و در معرض بازیچه‌شدن قرار بگیرم؛ ولی چون نبود حکومت رو فعلاً غیرممکن می‌دونم (مهم‌ترین دلیلش چون حفظ‌نکردن و اهمیت‌ندادن بهش یعنی میدان‌دادن به قدرت‌طلبان جدید)، سیاست‌مداری رو به ملوانی کشتی‌ای تشبیه می‌کنم که همۀ مردم کشور در اون سوار باشن. یعنی فرق داره که چه کسی سکان‌دار اون کشتی باشه. چون می‌تونه هم اون کشتی رو نه‌تنها از مسیر مورد نظر اهالی اون کشتی منحرف کنه، بلکه خواسته یا ناخواسته به سمت صخره و یا آبشار هدایت کنه…
مثلاً، تصمیماتی که سیاستمدارانِ یک کشور می‌گیرن، ممکنه اون زمان باعث بیشتر شدن رضایت و رفاه در اون جامعه بشن، اما در آینده، عواقب منفی اصلیش نمایان بشه. حتی ممکنه نه فقط بعد از تموم‌شدن عمر اون تصمیم‌گیران، بلکه حتی در نسل‌های بعدی. (فقط برای مثال، فرض کنید حکّام قبلی یک کشور، سال‌ها بوده که برای مدیریت بحران‌های غیرمترقبه، انبار می‌ساختن و داخلش رو با کالاهای اساسی مختلف اضافی، پر می‌کردن. اما حاکمان فعلی، برای افزایش محبوبیت بین مردم، تصمیم به عرضۀ محتوای اون انبارهای استراتژیک می‌گیرن. اقدامی که برای حکومت و مردم اون زمان دو سر برده چون هم سیاست‌مدارها از اون کسب درآمد شخصی می‌کنن و هم قیمت اون کالاها میاد پایین و تهیه‌ش برای مردم آسون‌تر میشه. ولی طبیعتاً برای مردم آینده، خیلی می‌تونه فاجعه‌ساز و جبران‌ناپذیر باشه.)
اگه شغل سیاست‌مداری، در هر جامعه‌ای، در هر لحظه، هنوز سخت‌ترین شغل در بین همۀ شغل‌های دیگه در اون کشور نباشه، باید نگران آیندۀ اون جامعه بود! به نظر من، اصلاً یک سیاست‌مدار کاردرست، بعد از حداکثر بیست‌سال مسئولیت، خودش مشتاق و داوطلب بازنشستگی و جایگزینی میشه؛ و در حین خدمت هم به فکر پرورش جانشینانش بوده. (شاید کسانی که برای شغل «وزارت»، چنین واژه‌ای رو انتخاب کردن، سنگینی این کار رو لحاظ کرده بودن.)
بنابراین، دولت و جامعه‌ای از نظر من سالمه که وزرای دولتشون همیشه تازه‌نفس‌ترین و بهترین افراد ممکن در اون دوران باشن؛ و طبیعتاً هم باید دوره‌ای تغییر کنن (وگرنه باز باید نگران اون کشور باشیم که دولتش در معرض قدرت‌طلبی سیاست‌مداران فعلی قرار داره، شایسته‌سالار نیست و یا سیستم آموزشیش، در تربیت افراد مسئولیت‌پذیر نیست و یا دولت در جذب اشخاص خبره و نخبه، ناتوانه؛ و یا جامعه‌ش هم دچار کم‌بینایی نسبت به اهمیت سیاست و یا در معرض رسوب و شخصیت‌پرستی شده.)
همه می‌دونن که در هر دولتی، موضوعاتی مثل موضوعات امنیتی و بعضی از راهبردها و سیاست‌های بین‌الملل باید محرمانه باشه؛ و در عین حال هم همه قبول داریم که سیاست‌مداران معمولاً افرادی توانا در بازیگری و سخنرانی هستن. پس باید همواره مراقب چنین افرادی بود که سطح محرمانگی تصمیماتشون غیرعادی و بیش از حدِ لازم نشه! جامعه‌ای که در اون، وضعیت زندگی شخصی بازیگران دنیای سینما، از رابطه‌هایی که داشتن تا حتی مکان فعلی؛ و نه فقط هر واژه و بلکه هر حرکت بدنشون به صورت لحظه‌ای و با دقت پیگیری و بررسی میشه، ولی نظارت مستمر بر عملکرد بازیگران اصلی این دنیا یعنی سیاست‌مداران، به بازرسان خود همون دولت یا خبرنگاران رسمی کشور سپرده شده، در معرض آسیب‌پذیریه (کلاً نظارت بر تصمیمات و عملکرد دولت نباید وابسته به اشخاصی ثابت باشه.)
به نظر من کشوری ایده‌آله که مسئولینش همواره از مردمش بترسن و هم مردمش از مسئولین کاربلد، دغدغه‌مند و سخت‌کوشِ دولتشون اون‌چنان حمایت کنن که دغدغۀ فکری بابت زندگی شخصی خودش نداشته باشن و بتونن تا جای ممکن روی کارِشون یعنی کشورداری تمرکز کنن.